|
یادداشت های هادی |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
فاطمه
لینک دوستان
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
سلام!
یک روز آفتابی دیگر شروع شد!ما دیروز عارفه را (که یکی از فامیل هامون است و 4 سالش است!)به خانه مان آوردیم.همه اش گریه کرد که در خانه مان بخوابد.اینقدر من و عارفه بازی کردیم تا خسته شدیم.خیلی به ما خوش گذشت.تا شب فرا رسید.بعد ما گرفتیم خوابیدیم.بعد موقع نماز صبح او بیدار شد و همه اش گریه کرد که مرا به خانه مان ببرید!تا اینقدر گریه کرد که ما او را به خانه شان بردیم.و ما صبح بیدار شدیم و یک نفس راحت کشیدیم.
صبح قرار بود که من دوچرخه ام را درست کنم!(مثلا!).من چرخ جلو را باز کردم که بروم نوار بخرم و بپیچم.و من به مغازه رفتم .اما نوار دوچرخه نداشت.و من بسیار اعصابم خورد شد.و من اومدم خونه و چرخ دوچرخه را بستم.و خلاصه با اعصاب پروانه ای !دوچرخه ام را شستم.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸۳ - فاطمه
ما در جاده با بابام بسیار خوب بودیم و لج نمیکردیم.
ما ساعت 1 2 رسیدیم. اونجا بسیار خوب بود. ما در آنجا خیلی بازی والیبال کردیم.ما هر روز صبح در آلاچیق باغ میرفتیم.من و بابام در آنجا دعوامون شد.تا آخر سر دوست شدیم.ما شب به نون داغ کباب داغ رفتیم.اونجا شبا پنجشنبه جمعه در پیاده رو تعداد زیادی مردم فرش می انداختند و می نشستند.ما یک روز صبح,به بندر ترکمن رفتیم آنجا قایق سوار شدیم و به یک جزیره رفتیم.بعد برگشتیم.بعد من رفتم شنا کردم.در دریا زیر آب,سنگ بود و پای من میرسید.بعد ما به بازار آنجا رفتیم.ما یک صندل ,یک تفنگ و چیز های دیگر خریدیم.ما روز بعد به آب گرم رفتیم.آب گرم آنجا بسیار تمیز و ولرم بود.در آنجا قبرستان و زیارتگاه بود و بعد ما به سوی خانه برگشتیم.فردای آن روز ما باید میرفتیم تهران.در راه خود خیلی گاو و گوسفند دیدیم.و بعد در جاده مه خیلی غلیظی بود.بعد ما به تهران رسیدیم.من تا تهران خواب بودم.و بیدار شدم.ما به یک رستوران رفتیم.و غذایمان را گرفتیم و به خانه رفتیم.و من غذا را خوردم و خوابیدم.
خداحافظ

پيام هاي ديگران () link شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۳ - فاطمه


